- اعتماد ملی و دلتنگی هایم...
-
شنبه 27 ژانويه 2007, بوسيله ى روزبه میرابراهیمی
تا بحال شده که ناخواسته حس دلتنگی بر شما غلبه کند؟ حتما شده . حالا که این چند خط را می نویسم همین احساس را دارم. البته اعتراف می کنم خواندن خبر و دیدن عکس های سالگرد روزنامه اعتماد ملی ( که خداوند سال های سال نگاهش دارد) این حس را در من بوجود آورد. همه روزهای فعالیت در آن ساختمان جلوی چشمانم آمد.نمی دانم می دانید یا نه اما این روزنامه برای من به مانند فرزندی است که در لحظه لحظه شکل گیریش بودم. حرص خوردم، شب ها بسیاری نخوابیدم، دوستان بسیاری را دلخور کردم، دوستان جدیدی یافتم و با حمایت های پدرانه دکتر حق شناس تا لحظه ای که در ایران بودم غمخوارش بودم. روزنامه اعتماد ملی برای من بخشی از زندگیم بود. حتی همین ساختمان کنونی به پیشنهاد من محل روزنامه شد. یادش بخیر آن جلسات فراوانی که ماه ها پیش از انتشار روزنامه داشتیم و ....
شاهد گذاشتن آجر به آجر ترمیم آن ساختمان بودم تا تبدیل شود به محلی برای انتشار روزنامه....
... و دوستانی که همه بهترین ها هستند در این روزنامه. نمی توانم بیشتر بنویسم چون سخت دل تنگم....
سالگردش مبارکباد. برای پدر دکتر حق شناس هم دعا می کنم. او مرد بزرگی است.البته مادر فرزانه را هم فراموش نکرده ام...
راستش وقتی شب و روزم را برای آن روزنامه گذاشته بودم اولین مخالفم همسرم بود که می گفت تو که پیش از این دیدی برای هر روزنامه ای زحمت کشیدی سر آخرچه برخوردی با تو داشتند! چرا بازهم از یک سوراخ می خواهی دوبار گزیده شوی... می گفتم مهم نیست. این روزنامه فرق می کند. چون حق شناس فرق می کند.....
امیدوارم پایدار باشید...
همه تان... همه آنانی که هستند و خواهند بودددد
ساعاتی پیش فقط ابطحی و یک همکار حوادثی بودند که گفتند: روزبه جای تو خالی بود.........
"Iran dar Jahan" Online Daily News on Facebook
14 پيامهاى سخنگاه
- مقالات مرتبط
-