- برای او که در استادی "بزرگ" بود
-
يكشنبه 26 اوت 2007, بوسيله ى روزبه میرابراهیمی
در میان همه نام ها که این روزها از آموزگاری در دانشگاه ها ممنوع می شوند یک نام سخت مرا آزرده کرده است. کسی که اندیشه اش در زندگی ام تاثیر فراوانی داشت.
دکتر حسین بشیریه. کسی که واقعا شایسته نام استادی است ( البته دیگران بسیاری هم هستند) البته برای من. داستان بشیریه برای من حس غریبی را به همراه دارد. به یاد روزهایی می افتم که هنوز در شهرستان کوچکمان در شمال ایران بودم و هنوز درس های دبیرستان را می خواندم. در درون حس مثبتی به سیاست داشتم نه به "سیاست" که به علم سیاست. از طرفی نیز از سال های بسیار دورتر از آنکه تصور کنم روزی روزنامه نگار شوم روزنامه را هم دوست داشتم که البته این هم داستانی دارد که جایش اینجا نیست.
بر عکس هم سن و سال هایم در جمع های اهل مطالعه بودم و از جمله موهبت هایی که آن روزها به من رسید آشنایی با یکی از نشریات بسیار دوست داشتنی و البته بی نظیر ترین نشریه ای که تاکنون در ایران منتشر شده است؛ " اطلاعات سیاسی و اقتصادی" بود. نشریه ای که مرا به خیلی جا ها برد و از همه مهمتر در دورانی که شخصیت و ذهن جوانی در حال شکل گیری هست تاثیر بسزایی در افکارم داشت. و آن نشریه بود اولین آشنایی ام با کسی که سال ها در ذهنم بوده و هست. آنروز ها آن ماهنامه را فقط برای خواندن مشتاقانه سلسله مقالات حسین بشیریه می خریدم و از خواندنشان لذت می بردم. و شاید هم او و اندیشه متساعد شده اش بود که بعدها مسیر زندگی ام را به "علوم سیاسی" و روزنامه نگاری در این عرصه کشاند.

- عکس رو از گوگل سرچ کردم که مربوط به عکس یادگاری استاد در آمریکا با برخی از همکاران و دانشجویانش است
اما این همه ماجرا نبود. "علوم سیاسی" مرا برای تحصیلات دانشگاهی به تهران کشاند.انتخاب چندانی سختی برای خودم نبود.من در آن سال هم در دانشگاه سراسری قبول شده بودم و هم آزاد. اما سهم من از دانشگاه سراسری رشته علوم اجتماعی دردوره شبانه دانشگاه گیلان بود و از دانشگاه آزاد ،رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران مرکز.
همه از جمله خانواده می گفتند وقتی می توانی در شهرت در دانشگاه سراسری باشی و شهریه ندهی چرا می خواهی به دانشگاه آزاد بروی و هزینه کنی. فشاری که من هرگز زیر بارش نرفتم و انتخاب اول و آخرم تنها رشته علوم سیاسی بود.
اما تهران برایم جدا از همه فرصت های پیشرفتی که داشت فرصت دیدار و آموختن از کسی که مدت ها با اندیشه اش زندگی کرده بودم نیز بود.
هرگز فراموش نمی کنم برای نخستین بار به دانشگاه حقوق رفتن و پشت در اتاق استاد نشستن را(لازم به ذکر است که من به طور غیر رسمی به آنجا می رفتم و دانشجوی رسمی اش نبودم). می دانم که او مرا بیاد ندارد چون جوانی شهرستانی بی سر و صدایی بودم که در انتهای آن کلاس کوچک هر شنبه ساعت 5 عصر به سخنانش گوش می داد و در دفترچه اش می نوشت آنچه باید می آموخت را.
اما یک خصلت این استاد برایم ماندگاربود و آن هم منش بی مانندش. یادم هست در همان روزهای ابتدایی مقاله مفصلی نوشته بودم که در باب دموکراسی و حدود تلورانس در جوامع دموکرات بود. خیلی هم آن نوشته را دوست داشتم و البته خودم هم می دانستم که به هیچ عنوان پخته نیست. یادم هست روزی به دفترش در آن گوشه طبقه دوم (یا سوم یادم نمانده کنار دفتر بسیج بود فکر کنم) رفتم و گفتم : استاد من مقاله ای نوشته ام در این مورد و می خواهم شما بخوانید و نظرتان را به من بگویید.
البته فکر می کردم با آن شلوغی که همیشه در اتاقش بود ( پر از کتاب و متن های جور واجور) یا نمی پذیرد یا جوری مرا دنبال نخود سیاه می فرستد.
اما او مرا پذیرفت و پس از شنیدن نظراتم گفت هفته آینده بیا تا من متن ات بخوانم و با هم صحبت کنیم.
هر چند این را به من گفته بود اما وقتی از آن اتاق بیرون آمدم باور نداشتم چنین کند. هفته بعد دوباره به پشت در اتاقش آمدم تا پیش از رفتن به سر کلاس از او سراغ مطلبم را بگیرم.
او همه آن متن نا پخته مرا خوانده بود و چند دقیقه ای هم در مورد موضع بحث و نظر برخی از فلاسفه غربی در آن مورد راهنمایی ام کرد. آن روز برایم بسیار خاطره انگیز بود.
بعد ها نیز داوطلبانه در چند کرسی از درس های جامعه شناسی اش حاضر شدم و چندین جلسه ای نیز از دوره جامعه شناسی سیاسی ایران را در کلاسش بودم. بی سر و صدا و آن گوشه در ته کلاس...
یادش بخیر! او شاید خودش هم نداند که جدا از شاگردانی که در دانشگاه ها پرورش داده با نوشته هایش نیز دانش جویان فراوانی را سیراب کرده است.
حال چه فرقی می کند آنانی که می خواهند او و امثال او را خانه نشین کنند تنها به خود جفا می کنند.چون امثال او نیازی به آن کرسی های با منت ندارند...
"Iran dar Jahan" Online Daily News on Facebook
18 پيامهاى سخنگاه
- مقالات مرتبط
-
- بیانیه موسوی و کروبی و پیشنهاداتی در این زمینه
- فرصتی برای معنا بخشی به یک فضیلت بزرگ اخلاقی
- یک ادعا در ترازوی سنجش: آیا جمهوری اسلامی مردمی است؟
- عبور از خواست تغییر دولت به مطالبه حقوق مدنی/منبع: سایت گذار
- در مورد بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی/آیا این بیانیه عقب نشینی بود؟
- بازنگری قانون اساسی، این بار به خواست ملت
- عدالت در "جمهوری اسلامی"
- جناب دکتر مهاجرانی! روح «سبز» زبان «سرخ» نمی خواهد
- پيشنهادی به مراجع عظام
- جمهوری اسلامی و چالش «خمینی- خامنه ای»