روزبه میرابراهیمی

روزبه میرابراهیمی

سايت نويسنده: شبنامه ها

ايميل نويسنده : roozbeh_mirebrahimi@yahoo.com

روزبه میرابراهیمی هستم، روزنامه نگار. در سال 1357 در گیلان زمین ، در شمال ایران بدنیا آمدم. پدر و مادرم هر دو شمالی هستند.

روزنامه نگاری حرفه ام است، علوم سیاسی و تحقیق در تاریخ علاقه ام. روزنامه نگاری جدی را با اصلاحات آغاز کردم. درحال حاضر در شهر نیویورک اقامت دارم. تجربه روزنامه نگاری ام در ایران فراز و فرود هایی داشته است. از آخرین نشریه ای که در آن مشغول بودم بگویم تا به عقب برگردم.

آخرین سمت رسمی که پیش از آمدن به خارج از ایران داشتم مسئولیت سایت آنلاین "روزنا" یکی از بخش های روزنامه اعتماد ملی بود.

پیش از آن، مدت کوتاهی با بیژن صف سری و چندنفر دیگر از دوستان، روزنامه اینترنتی"ایران ما" را منتشر می کردیم.

پیش از آن نیز مدت خیلی کوتاهی دبیرسرویس اجتماعی روزنامه توسعه بودم و البته در کارهای کل تحریریه هم کمک هایی می کردم( مهدی افشار نیک دبیرتحریریه بود و من دوست داشتم که او در کارش موفق باشد.جمع بسیار جوانی را دور هم جمع کرده بود که فکر می کنم شماره های آن دوره شماره های خوبی شد).

پیش از توسعه مدت کوتاهی با نشریه ای اقتصادی "اقتصادخانواده" در زمینه انتشارش همکاری کردم.

(در این فاصله دو ماهی را زندانی بودم در پرونده موسوم به وبلاگ نویسان و البته همچنان نیز پرونده در دادگاه درجریان است).

پیش از این مدت هم با روزنامه "جمهوریت " در همان دوره کوتاه عمرش همکاری می کردم.در جمهوریت معاون سرویس سیاسی بودم.(دبیرسرویس خانم پروین امامی بود که بسیار از او آموختم).

پیش از "جمهوریت" برای بیش از دو سال دبیر سرویس سیاسی روزنامه اعتماد بودم.از روزنامه اعتماد استعفا داده شدم!!البته در روزهای ابتدای انتشاراین روزنامه معاون سرویس های سیاسی و بین الملل و اندیشه بودم که مدیریت همه این بخش ها برعهده دکتر فیاض زاهد بود.

پیش از "اعتماد" در روزنامه "مردم سالاری" همکاری می کردم. مدتی در سرویس سیاسی مسئول صفحه آخر روزنامه بودم و پیش از آن نیز در کنار دکتر فیاض زاهد صفحات اندیشه روزنامه را منتشر می کردیم.

پیش از این زمان نیز به صورت حق التحریر برای روزنامه و هفته نامه های همبستگی، صدای عدالت،طبرستان سبز، سپیده، جامعه مدنی،ملت،... می نوشتم.

در برخی نشریات محلی گیلان نیز پیش از آنکه به تهران بیام چندباری مطلب نوشتم. از جمله در هفته نامه هاتف،شریف و... البته بعدها که در تهران مستقر شدم هم برای روزنامه محلی آنجا" گیلان امروز" هم گهگاهی نوشتم.(آن روزنامه محلی را مدتی علی فکوری از روزنامه نگاران با سابقه گیلانی سردبیری می کرد و بعدها دوست دیگرم وحیداحمدی آرا و بعدتر ها دوست دیگرم آرش سیگارچی. من تقریبا در همه این دوره ها هر از چندگاهی برایشان می نوشتم.)

از این لیست بگذریم ولی نوشته های بسیاری هم پیش از آن نوشتم که هرگز منتشر نشد و روزهای بود که در آزمون آموختن بودم. آموختن از روزگار و آموختن از دوستانم.

در کنار روزنامه نگاری که عاشقش هستم به تحقیق، آن هم در زمینه تاریخ معاصر علاقه وافری دارم. حاصل این علاقه چند کاری است که برخی منتشر شده و چندتای نیز منتشر خواهد شد.اما همچنان در حال آموختن هستم.

چند کتابی در این سال ها به رشته تحریر در آورده ام که برخی منتشر شده اند و برخی نیز در مسیر انتشار هستند.

اولین کتاب را در سال 1381 به پایان رساندم که عنوانش" ناگفته های انقلاب 57" است. محور این کتاب مهندس عباس امیرانتظام است.(در بخش کتاب ها می توانید بیشتر در موردش بخوانید).

دومین کتاب "اصلاحات زیر هشت" بود که مجموعه ای از مقالات منتشر شده و نشده ام در دوره اصلاحات است و تحلیلی بر بن بست اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی است. این کتاب به دلایلی هنوز منتشر نشده است.

سومین کتاب"ناگفته ها" بود که مجموعه بلند گفت و گوهایم با حسن نراقی نویسنده کتاب پرخواننده "جامعه شناسی خودمانی"است که در ایران از سوی انتشارات اختران منتشر شده است.

چهارمین کتابی که نگارش آن را پیش از به خارج آمدن به پایان رسانده بودم "آزادی و دیگر هیچ" است که مجموعه ای از چندین گفت و گوی من با دکتر احسان نراقی و همچنین مروری بر تمام کتاب های وی به مناسبت هشتاد سالگی اش است که شاید بزودی منتشر شود.

پنجمین کتابم در حال کار کردن بر روی آن هستم "ناگفته های دولت موقت بازرگان" است که فکر می کنم زمان زیادی لازم دارد تا پایانش.

از تابستان سال 1385 به خارج آمدم فعلا در نیویورک ماندگار شده ام و در حال حاضر در دانشکده روزنامه نگاری سی یو ان وای به عنوان کمک استاد مشغول هستم. روزنامه نگاری را نیز هم در همکاری با روزنامه اینترنتی روزآنلاین و هم تا حدودی در این "شبنامه" ادامه می دهم. و البته هفته نامه "ایران در جهان" را نیز منتشر می کنم.

اما در طول این نزدیک به سه دهه از عمرم از چند تن بسیار آموخته ام که بد نیست یادی از آنان بکنم.

البته وقتی در کنار هم قرارشان بدهیم احتمالا هیچ سنخیتی با هم ندارند.

مهندس عباس امیرانتظام بزرگ ترین معلم زندگی من بوده و هست. از او چیزهای بسیاری برای زندگی یاد گرفتم.

دکتر فیاض زاهد انقلابی سابق که روزهای خاطره انگیزی را با هم گذرانده ایم و وی نیز نقش زیادی در حرفه ام داشته است.

دکتر بهروز بهزادی شاید مهمترین فردی بود در زندگی روزنامه نگاری ام که با اعتماد خود به من در اوج جوانی نقش بزرگی در حرفه ام داشت. از او در زمینه روزنامه نگاری بسیار آموختم.

دکتر محمد جواد حق شناس، جنس پاک و صادقانه مردان سیاست را به من نشان داد و او نیز برای همیشه در زندگی ام ثبت شده است. شاید اغراق نباشد که بگویم در مدیران این سال های مطبوعات ایران ( اگر به کسی بر نخورد) حق شناس یک استثنا بود که افتخار همراهی با او را داشتم.

دکتر احسان نراقی نیز پیر مرد مهربانی بود که هرگز از همنشینی و هم صحبتی با او خسته نشدم و بسیار از او آموختم.

عماد الدین باقی نیز برای من همیشه مانند برادری مهربان بود که بسیار از او آموختم ودوستی با او افتخاری است برای من.

البته اگر بخواهم نام ببرم باید لیست بلند بالایی را بنویسم اما اینها که نام بردم شاید از بسیاری جهات دیدگاه های متفاوت و گاهی متضادی با هم داشتیم اما از نظر شخصیتی در من تاثیرگذار بوده اند.....